تبليغاتX
باچتری از باران و دلتنگی
Home        Archive        Support        Mail        Blogfa        Free Temp        
حسود جمعه یکم آبان 1388 8:38 بعد از ظهر                 
                   حسود

بهشت بین همین سیب های سرخ روان است

درست زیر همین شاخه پایتخت جهان است

 

درست زیر همین گونه ها بهشت برین است

درست پشت همین پلک باغ های جنان است

 

نه از هرات وبخارا ، نه از حوالی خوارزم

همیشه باد خنک از تبسم تو وزان است

 

چقدر تا تو دویدم ، ببین که غرق امیدم

نگو که موی سپیدم ، نگو چنین و چنان است

 

دوباره شهر و تماشا تو دلبرانه به هر جا

نچرخ این همه زیبا ! ببین ... دلم نگران است

 

هزار چشم به شیشه ، هزار چشم ... نه ... تیشه !

من آن حسود همیشه ... خدا کند که نیایی !

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

جنگ وصلح سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 1:8 قبل از ظهر                 
 

روی ویلچری

روبروی خانه مان نشسته ام

حرف های دیشب زنم

مرا عذاب می دهد :

( باجناقتان

سمند ثبت نام کرده است )

بعد بیست سال

حرف های خواهرش

زهره را دوباره خام کرده است

یک الاغ خسته و مریض

در کنار جوی آب کوچه

لنگ لنگ می دوید

داشت روزنامه ای را که شعر تازه ی وزیر اقتصاد

چاپ کرده بود

تند تند می جوید

       *

گیج ومنگ  فکر می کنم

بی خیال باجناق

بی خیال روزنامه و الاغ

بی خیال شعر تازه ی وزیر اقتصاد

بی خیال ابر و باد

من به جنگ فکر می کنم !
نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

برگزاری جلسه نقد وبرسی کتاب (با چتری از باران ودلتنگی ) شنبه چهاردهم شهریور 1388 0:52 قبل از ظهر                 

  به همت انجمن شعر و ادب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان دير و با همكاري بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان بوشهر، نشست نقد و بررسی مجموعه شعر حيدر منصوري، شاعر دفاع مقدس با عنوان «با چتري از باران دلتنگي» با حضور مسئول واحد ادبيات اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس، تعدادي از مسئولان شهرستان دير و شاعران و جوانان اين شهرستان و اعضاي انجمن شعر و ادب دير در مجتمع فرهنگي هنري نفت دير برگزار شد.
غلامرضا شعراني، رئيس ارشاد دير در اين مراسم اظهار داشت: شعر دفاع مقدس همواره موجب ايجاد شور و نشاط مي‌شود و يادآور دوران حماسه‌ساز دفاع مقدس و ايثارگري‌هاي رزمندگان اسلام بوده است. وي افزود: شعر دفاع مقدس در حقيقت بوي شهدا را مي‌دهد و براي مردم از ارزش فوق‌العاده‌اي برخوردار است و شاعران دفاع مقدس بايد مورد تقدير قرار گيرند.رئيس ارشاد شهرستان دير خاطرنشان كرد: در حال حاضر، موقعيت و جايگاه شاعران شهرستان دير در سطح استان و حتي كشور بسيار خوب است و اميدوار هستيم كه شاعران شهرستان با تلاش و جديت خود بتوانند به موفقيت‌هاي بيشتري نيز دست پيدا كنند. شعراني تصريح كرد: اين اداره آمادگي كامل براي هرگونه همكاري با شعرا و نويسندگان اين شهرستان را دارد و با تمام توان از اين قشر حمايت و پشتيباني مي‌كند.بر اساس اين گزارش، در ادامه اين جلسه، عليرضا عمراني، سيد مرتضي كراماتي، حسين دوراهكي، قاسم درويشي، محمد كاظمي و پژمان قانون از شعرا و نويسندگان برجسته استان به نقد و بررسي مجموعه شعر «با چتري از باران دلتنگي» اثر حيدر منصوري پرداختند.در ادامه حيدر منصوري، شريعت رسولي، مرتضي غلامي تنها،حسين ميدري، زهرا بياباني و قاسم درويشي، اشعار خود را براي حاضران در مراسم قرائت كردند و مورد تشويق قرار گرفتند.

 

 

منبع : وبلاگ تماته

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

به آیینه نبی ، حضرت علی اکبر ( ع ) پنجشنبه هشتم مرداد 1388 11:43 بعد از ظهر                 

ناگهان باران غزل شد ، ناگهان دریا غزل خوان

ناگهان آیینه ای افتاد در صحرا غزل خوان

نیمی از آیینه مجنون بود صحراگرد و عاشق

نیم دیگر هم صدا با ناله ی لیلا غزل خوان

نیمی از آیینه قرآن خواند در کوه و بیابان

نیم دیگر روی نیزه زخمی و تنها غزل خوان

نیمی از آیینه یک آیینه شد اما شکسته

نیم دیگر زیر سم مرکبان اما غزل خوان

***

ای تو نیم دیگر آیینه ی روی محمد ( ص )

از تو اقیانوسی از آیینه در دنیا غز ل خوان

یا علی اکبر(ع)،علی اکبر(ع)،علی اکبر(ع)بگویم

ای که اسم اعظمت گل کرده در هر جا غزل خوان

شعر در رقص آمد از تکرار نام دل نشینت

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فا غزل خوان

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

روح آدینه جمعه نوزدهم تیر 1388 10:28 بعد از ظهر                 
 

غرور ساکت هر سنگ بودم

صدایی برلب آهنگ بودم

برای دیدن چشم قشنگت

تمام جمعه ها دلتنگ بودم

          ***

خودم را بیش از این ها خسته کردم

نگاهم را به درها بسته کردم

دلم را زرد اما خیس و تازه

برایت مثل نرگس دسته کردم

         ***

نگاه مهربان چشم هایت

گل رنگین کمان چشم هایت

شده آبی آبی مثل دریا

هوای جمکران چشم هایت

        ***

دلم دلخواه سرگیجه گرفته

به طول راه سرگیجه گرفته

چنان زیبا نشستی در شب من

که حتی ماه سر گیجه گرفته

     ***

غریب وآشنا را گریه کردم

سکوت هر صدا را گریه کردم

دوباره صبح جمعه بی تو این جا

تمام ندبه ها را گریه کردم 

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

این ابرها شنبه نهم خرداد 1388 11:33 بعد از ظهر                 

 به خورشید خرداد روح خدا

 

باران گذشته ای و غزل نیز مانده ای

مثل بهار در دل پاییز مانده ای

 

خردادها اگر چه فراوان رسیده اند

اما هنوز سبز و دل انگیز مانده ای

 

نامت شناسنامه ی گلهای عاشق است

از عشق و آب و آینه لبریز مانده ای

 

تا شعر تازه بر لب فریاد بشکفد

مثل همیشه مست و غزل خیز مانده ای

 

با لحظه های غربت و افسوس رفته ای

با روزهای خاطره آمیز مانده ای

 

این ابرها به جای دلم گریه می کنند

باران گذشته است وتو یکریز مانده ای ...

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

بعد از تو سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 7:54 بعد از ظهر                 

 

 چه تلخ مي گذرد روزهاي بعد از تو

گرفته است دلم در هواي بعد از تو

 

تو مثل ماه شدي آسماني و روشن

و چاه همدم من شد براي بعد از تو

 

سلام ماه کبودم ... چرا کبود؟ .... چرا ...؟

چرا غروب ...؟ چرا...؟ صد ( چرا) ي بعد از تو

 

تمامي کلماتم بدون پاسخ ماند

کجا پناه بگيرم کجاي بعد از تو

 

سکوت مي کنم از کوفه هاي دلتنگي

سکوت مي کنم از هر صداي بعد از تو

 

غريب شد دل من در غروب نخلستان

غريب شد دل هر آشناي بعد از تو

 

غريب مثل من، از من غريب تر حتی

نماند در دل شب رد پاي بعد از تو

 

نوشته ام غم خود را به سينه ي محراب

که يادگار بماند براي بعد از من.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

جستجو جمعه سی ام اسفند 1387 9:7 بعد از ظهر                 

 

پرسان پرسان

از کوچه هاي خاکي ( آبدان)

نيامده ام

که شعرم را تف کنم

 و سيگارم را

آمده ام

ارديبهشتي باشم

در تيرهاي نيامده ات ...

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |

هنگامه ي آتش جمعه هجدهم بهمن 1387 8:15 بعد از ظهر                 

به عون و محمد (ع) سهم زينب (س) در عاشورا

 

مادر دوباره شانه زد موي جوانان را

بوسيد موج زلف هاي عنبر افشان را

 

آن گاه دنيا ناگهان چشم تماشا شد

از ماوراء النهر تا مرز خراسان را

 

پوشاند صف در صف نگاه روشن خورشيد

تا بنگرد بي تابي لب هاي عطشان را

 

چشم محمد را بکش سرمه که بعد از از اين

دنيا نخواهد ديد چشماني بدين سان را

 

بر قامت عونت بپوشان جامه ي طوفان

بايد به رقص آرد تمام خاک ميدان را

 

فردا در آن هنگامه ي آتش تماشا کن

از پشت پلک چشم ها اندوه باران را

 

 

 

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |